![]() |
![]() |
|
|
دستانت
پل می شود از سکوت من تا تبلور رویا
|
|
+ نوشته شده در
85/11/18ساعت 13:45 توسط آناهیتا |
|
|
شکنجه ها
چرا چرا من اعتراف می کنم همان سپید سرکشم جرغه در شب سیاه هزار و یک ترا نه ام که در هزار پیچ غم به سوز ضجه می زنم من اعتراف می کنم میان صفحه های شب در انزوای کوچه های سوت و کور تمام سهم من از این خیالهای کاغذی میان چشمه زلال چشم تو.
|
|
+ نوشته شده در
85/11/18ساعت 13:43 توسط آناهیتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاعرک برگ گلک باز داری فریاد میزنی باز داری تو کاغذهای بی صدات داد میزنی
باز از این آدمای توی قفس خسته شدی باز داری حرف کبوترهای آزاد میزنی |
| پیوندها |
|
نامه هایی به خودم چای تلخ من و خودم مسيحا مهياد پيرمرد خنزر پنزري نامه ای در باد اتانازی1981 سکانس آخر ساده های نرگس جونم یاسر عادله گیتار شکسته هم پیمان (روهام) خرمگس خرفت مولتی مینیمالیست |
|
RSS
|