![]() |
![]() |
|
|
چشمانش
معصومیت کلماتم را درید و کاغذهایم که هوایی شد صف نا مرتب کلمات و مغز متلاشی من مداد نیز از توحش نگاهش رم کرده است و من سکوت تا پایان و چشمانم خیره بر سقوط کلماتی که از زهدان مغزم سقط می پرند. |
|
+ نوشته شده در
86/06/11ساعت 16:4 توسط آناهیتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاعرک برگ گلک باز داری فریاد میزنی باز داری تو کاغذهای بی صدات داد میزنی
باز از این آدمای توی قفس خسته شدی باز داری حرف کبوترهای آزاد میزنی |
| پیوندها |
|
نامه هایی به خودم چای تلخ من و خودم مسيحا مهياد پيرمرد خنزر پنزري نامه ای در باد اتانازی1981 سکانس آخر ساده های نرگس جونم یاسر عادله گیتار شکسته هم پیمان (روهام) خرمگس خرفت مولتی مینیمالیست |
|
RSS
|