![]() |
![]() |
|
|
هیجان منزوی نگاه و مچاله های دیروز -لاشه ی لت و پار جمجمه ای خالیست- این خطوط روانی مخدوش بازمانده های سکس عجولانه ی قلم و سایه سپید ذهن من و پس زمینه مات این اتاق: رقص واژه هایی که با آخرین پک سیگارم به آسمان می دود
|
|
+ نوشته شده در
86/07/03ساعت 10:24 توسط آناهیتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاعرک برگ گلک باز داری فریاد میزنی باز داری تو کاغذهای بی صدات داد میزنی
باز از این آدمای توی قفس خسته شدی باز داری حرف کبوترهای آزاد میزنی |
| پیوندها |
|
نامه هایی به خودم چای تلخ من و خودم مسيحا مهياد پيرمرد خنزر پنزري نامه ای در باد اتانازی1981 سکانس آخر ساده های نرگس جونم یاسر عادله گیتار شکسته هم پیمان (روهام) خرمگس خرفت مولتی مینیمالیست |
|
RSS
|