تبليغاتX
چرک نویس مچاله -
من یک مجرمم

چند واژه ی بی گناه را بلعیده ام

و دلم هنوز از لذت هم آغوشی آتش و کاغذها قنج می زند

جنین نارس افکارم را بالا می آورم برروی

شیون ممتد سطرهای حرام زاده

و قهقه ی کش دارم

اما واژه های محبوس همچنان بر سیاه چال ذهنم چنگ میزنند.

 

حالم خوب نیست. نمی دونم چه مرگمه. از یک درد نامعلوم دائم به خودم می پیچم. اصلن تمرکز ندارم. هر کاری می کنم خراب می شه. دیروز استاد تو کلاس متوجه حواس پرتیم شد و دجوری حالم و گرفت.

دست خودم نیست افکارم مثل گوسفندهای نفهمی شدن که جدا از گله این طرف و اون طرف پرسه می زنن.

شاید حسم شبیه ماری باشه که داره پوست می ندازه. احساس می کنم دارم از ودم جدا می شم دارم ... . ولی نمی دونم این پوست اندازی لعنتی انقدر کند پیش می ره. دیه طاقتم تموم شده.

بعضی وقتا حس می کنم مثل یک زن آبستن شدم که موقع زایمان، قابله بهش میگه بچه چرخیده. آره آره یک چیزایی می خوان از سرم بیان بیرون ولی بدجور چرخیدن. انقدر چرخیدن که سرگیجه گرفتم

حس می کنم یک مشت واژه هایی که نمی دونم چی هستن دارن تو سرم چرخخ می زنن می خوان قطار بشن و بیان بیرون و یه حرفی بزنن یه شکلی بگیرن ولی . . .

  پ. ن :کمکم کنید!!!

   

+ نوشته شده در  86/07/10ساعت 10:14  توسط آناهیتا |