![]() |
![]() |
|
|
طبیعت این لحظه های وحشی
گلوی ملتهبم را چنگ می زند آخرین جرعه ی هوشیاریم را فرو داده ام و از این خط تا تو پر می کشم انجماد دستان ملتمسم در شعله ی سیاه نگاهت آب آب تصویر من در انعکاس نعشه ی افکارت دود دود خفقان ثانیه های بیمار را می بلعد احاطه ی تمنای تو و گرگ میش حضورت در امتداد سیاهی هیچ هیچ.
پ.ن۱: خیلی ممنون از محبت دوستهای خوبم خیلی آروم شدم. پ.ن۲: از مسیحای نازنینم هم ممنون که برام فال گرفت خیلی به دلم نشست. پ.ن۳:می خواستم تو روزنامه اطلاعیه بدم ولی اول اینجا بگم: از همه ی دوستانی که از دختر عمه ی مفقود من (عادله) خبر دارند خواهشمند است من را هم مطلع گردانند.
|
|
+ نوشته شده در
86/07/14ساعت 11:40 توسط آناهیتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاعرک برگ گلک باز داری فریاد میزنی باز داری تو کاغذهای بی صدات داد میزنی
باز از این آدمای توی قفس خسته شدی باز داری حرف کبوترهای آزاد میزنی |
| پیوندها |
|
نامه هایی به خودم چای تلخ من و خودم مسيحا مهياد پيرمرد خنزر پنزري نامه ای در باد اتانازی1981 سکانس آخر ساده های نرگس جونم یاسر عادله گیتار شکسته هم پیمان (روهام) خرمگس خرفت مولتی مینیمالیست |
|
RSS
|