![]() |
![]() |
|
|
نمی دانم چه وقت اما من تمام گردها را فوت کرده ام و عنکبوتها را بی خانه آینه آینه آینه تو می دانی تک تک تارهای مشکی را روی هم چیده ام و تصویرت را در ذهنم چه وقت عاشقم می شوی؟ پ.ن: وقتی شاعر کوچولو دید که آرزوش اینقدر زود واقعی شد و چند تا دوست مهربون پیدا کرد خوب پررو شد و حالا بیبینید چی می گه... ب.ا.ن(برای ال..س نوشت): از جناب ال..س معذرت می خوام اگه حضور بنده در روند برنامه ریزی های ایشان خللی وارد نمودددددددد :دییییییییییی باشد که رستگار شویم (-؛ |
|
+ نوشته شده در
86/08/05ساعت 8:47 توسط آناهیتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاعرک برگ گلک باز داری فریاد میزنی باز داری تو کاغذهای بی صدات داد میزنی
باز از این آدمای توی قفس خسته شدی باز داری حرف کبوترهای آزاد میزنی |
| پیوندها |
|
نامه هایی به خودم چای تلخ من و خودم مسيحا مهياد پيرمرد خنزر پنزري نامه ای در باد اتانازی1981 سکانس آخر ساده های نرگس جونم یاسر عادله گیتار شکسته هم پیمان (روهام) خرمگس خرفت مولتی مینیمالیست |
|
RSS
|