تبليغاتX
چرک نویس مچاله -
در متن شبنامه سپید زندگیم
ردی از یک هیاهو به پا خواست
مشتم در هجومی بر خود
در هم گره خورد
پشت دیوار نوشته های ممنوعه ی قلبم
به دام افتادم
و بر پیشانیم داغ شد
در صبحی از سکوت
آنهنگام که دل هیچ کس برایم نسوخت
بر دار تقدیر
به تنهایی
تبعید شدم
+ نوشته شده در  86/01/21ساعت 16:32  توسط آناهیتا |