![]() |
![]() |
|
|
در متن شبنامه سپید زندگیم
ردی از یک هیاهو به پا خواست مشتم در هجومی بر خود در هم گره خورد پشت دیوار نوشته های ممنوعه ی قلبم به دام افتادم و بر پیشانیم داغ شد در صبحی از سکوت آنهنگام که دل هیچ کس برایم نسوخت بر دار تقدیر به تنهایی تبعید شدم |
|
+ نوشته شده در
86/01/21ساعت 16:32 توسط آناهیتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاعرک برگ گلک باز داری فریاد میزنی باز داری تو کاغذهای بی صدات داد میزنی
باز از این آدمای توی قفس خسته شدی باز داری حرف کبوترهای آزاد میزنی |
| پیوندها |
|
نامه هایی به خودم چای تلخ من و خودم مسيحا مهياد پيرمرد خنزر پنزري نامه ای در باد اتانازی1981 سکانس آخر ساده های نرگس جونم یاسر عادله گیتار شکسته هم پیمان (روهام) خرمگس خرفت مولتی مینیمالیست |
|
RSS
|